X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 10:00 ق.ظ

تاثیرات جهانی شدن بر برنامه ی درسی خرده فرهنگها(چالشها و فرصتها)

ستار جوانمردی[1]

چکیده

درجهان امروز تاثیرات جهانی شدن بر بسیاری از حوزه های معرفت بشری مانند جامعه شناسی،سیاست،اقتصاد وفرهنگ به وضوح نمایان است.در این راستااز میان حوزه های فوق الذکر،شاید بتوان حوزه ی فرهنگ وبه ویژه مقوله ی خرده فرهنگها را با توجه به نقش وکارکردی که درجامعه دارند،تاثیر گذارتر از سایر حوزه ها بر روی تعلیم وتربیت وبه ویژه برنامه درسی قلمداد نمود.هدف از این مقاله تبیین وتشریح جایگاه برنامه درسی خرده فرهنگها درنظام برنامه ریزی درسی ونشان دادن ابعاد مختلف تاثیرات جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها می باشد که با استفاده از روش گردآوری اطلاعات ازمنابع کتابخانه ای واینترنتی صورت گرفته است.در این مقاله ابتدا ابعاد گوناگون تاثیرات جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها(که شامل ابعادسیاسی،اجتماعی ،اقتصادی وفرهنگی می شود)مورد بررسی قرار می گیرد.سپس به بیان جایگاه واهمیت خرده فرهنگها درنظام آموزش وپرورش ونظام برنامه ریزی درسی پرداخته می شود. درادامه به بیان انواع رویکردها درمواجهه با دخالت خرده فرهنگها در برنامه درسی(که شامل رویکردهای عدم دخالت،دخالت نسبی،ودخالت کامل می شود)اشاره می شود ومزایا ومعایب هر کدام از این رویکردها مورد بر رسی قرار می گیرد.در پایان نیز چالشها وفرصتهای فرا روی برنامه درسی خرده فرهنگها در فرایند جهانی شدن درابعاد گوناگون(فلسفی ،سیاسی ،فرهنگی واجتماعی)مورد بررسی قرارمی گیرد.امید است نقطه نظرات مطرح شده در این مقاله دست اندرکاران وطراحان برنامه ی درسی  رادرامر سیاسیتگذاری وطراحی برنامه های درسی خرده فرهنگها،یاری رسانی کند.

کلید وازه ها:جهانی شدن-خرده فرهنگ-برنامه درسی خرده فرهنگها

مقدمه: در جهان امروزتاثیرات جهانی شدن بر بسیاری از حوزه های معرفت بشری مانند جامعه شناسی،سیاست ،اقتصاد وفرهنگ به وضوح نمایان است.در این راستا از میان حوزه های فوق الذکر شاید بتوان حوزه ی فرهنگ  وبه ویژه مقوله ی خرده فرهنگها را با توجه به نقش وکارکردی که در جامعه دارند، تاثیر گذارتر از سایر حوزه ها بر روی تعلیم وتربیت وبه ویژه برنامه درسی قلمداد نمود.

حوزه ی فرهنگ وبه ویژه برنامه درسی خرده فرهنگها در نظام تعلیم وتربیت کشورها از اهمیت وجایگاه حساسی برخوردار می باشددر بحث از خرده فرهنگها گفته می شودکه فرهنگ هر جامعه زمینه های عمومی ومشترک با فرهنگ جوامع دیگر دارد ولی خصوصیات وپچیدگیها وسادگیهای فرهنگی در هر جامعه اختصاص به همان جامعه دارد.این خصوصیات در فرهنگ خاص هر جامعه اختصاص به همان جامعه دارد. این خصوصیات در فرهنگ خاص هر جامعه نیز برای  همه ی اعضای آن جامعه مفهوم وارزش مشابه مشترک ندارد.افراد هر جامعه بر حسب اینکه متعلق به کدام گروه اجتماعی وشغلی هستند وبه چه طبقه ای بستگی دارند وخود را از چه طایفه ای می دانند  وبه کدام گرایش فکری یا عقیدتی منسوبند،وبالاخره بر حسب اینکه از نظر جنسی وسنی در چه رده ای قرار دارند،دارای نمود وظهور ومختصات فرهنگی متفاوتند.وبه آسانی می توان آنها را به اعتبار گفتار ،رفتار،لباس و...از یکدیگر متمایز ساخت،این تفاوتها وویژگیهای داخلی هر فرهنگ را"خرده فرهنگ[2]"یا جوانه ها وشاخ وبرگهای تنه ی اصلی فرهنگ جامعه می نامند. به عنوان نمونه زبان را در نظر بگیریم:درست است که هر جامعه دارای زبانی معین است که با زبان جامعه دیگر فرق دارد ولی به آسانی می توان تمییز داد که کودکان،جوانان،سالخوردگان دانش آموزان ،کارگران و...دارای کلمات واصطلاحات،اشارات وضرب المثلهاو سرانجام ادبیات وزبان مختص به خود میباشند. در مورد لباس،مسکن،سرگرمی و..نیز به همین ترتیب،در یک جامعه بر حسب شغل وموقعیت اقتصادی ،اجتماعی و سن وجنس ،خرده فرهنگهای کاملا متمایز از یکدیگر وجود دارد(روح الامینی،1372). در این مقاله خرده فرهنگ به معنای عام مد نظر می باشد که می تواند تمامی جنبه های عاطفی ،سنی ،جنسی ،نژادی ،قومی ،زبانی و... در بربگیرد .در بحث از تاثیرات جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگهاابعاد مختلفی در کار می باشد.این ابعادوابستگی متقابل به یکدیگردارند،اما در اینجا برای وضوح بخشیدن به ذهن خوانندگان از یکد یگر تفکیک شده اند.این ابعاد، شامل ابعاد سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی می باشند که در اینجا به هر یک از آنها پرداخته می شود.

تاثیرات سیاسی جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها

فرایند جهانی شدن، مرزهای سیاسی جوامع را فرو ریخته و محیط واحدی را به وجود آورده است.

جهانی شدن معاصر، شرایطی را به وجود آورده است که در آن تمدن ها، مناطق و دولت ـ ملت ها به طور فزاینده ای برای ساختن و حفظ تاریخ و هویت ملی خود به شدت تحت فشار هستند. ملیت زدایی، سرزمین زدایی، تحلیل دولت، ملت مدرن، تمرکز زدادیی از ساختار و منابع قدرت از تأثیرات جهانی شدن می باشد. (اسماعیلی، 1382).این تاثیرات به ویژه در برنامه درسی خرده فرهنگها به وضوح نمایان است.از جمله ی این تاثیرات می توان به یکسان سازی تصمیمات وخط مشی های سیاسی در کشورهای جنوب وعدم توجه به خرده فرهنگها در برنامه درسی،تمرکز گرایی شدید درنظام برنامه ریزی درسی و عدم توازن قدرت و اختیارات خرده فرهنگها در میزان دخالت در برنامه درسی کشورنام برد.

تاثیرات اجتماعی جهانی شدن بر برنامه  درسی خرده فرهنگها

همان طور که قبلاً گفته شد در عمل تفکیک کردن ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جهانی شدن امکان پذیر نیست و این حوزه ها از یکدیگر تاثیر می گیرند و بر هم اثر می گذارند. در این مقاله نیز به منظور روشن تر شدن بحث به طور جداگانه مورد بررسی قرار گرفته اند. روند جهانی شدن با سرعت چشم گیری بر نهاد خانواده، تأثیر گذارده است: تغییر الگوهها و سبک های زندگی، تغییر نقش ها و روابط موجود در خانواده، کاهش ازدواج و افزایش طلاق،عدم رضایت فردی و اجتماعی، افزایش تعارضات ارزشی درون خانواده ، فرار مغزها و مسایل بسیار  بغرنج دیگری را به وجود آورده است.

عوامل فوق دربر هم ریختن نظم اجتماعی و تعادل اجتماعی به ویژه در جوامع در حال توسعه، بسیار مؤثر می باشند. در مورد تاثیرات اجتماعی جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها ؛اولاً توجه  افراطی برنامه های درسی به آرمانهای اجتماعی  وسبک زندگی جوامع پیشرفته صنعتی وغربی و نیزمنزوی ماندن جوامع سنتی و غیر صنعتی از هویت بومی واصالت فرهنگی،حرکت برنامه درسی در جهت تجانس وهمگنی تمامی خرده فرهنگها بدون در نظر گرفتن ریشه ها وسوابق تاریخی وهویتی هر یک از آنها وبی نظمی اجتماعی در برنامه درسی اشاره نمود.

تاثیرات اقتصادی جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها

یکی از ابعاد گسترده ی جهانی شدن، شکل گیری اقتصاد جهانی است. اقتصاد جوامع در جریان دو قرن تجارت و مبادله، به صورت بخش هایی از یک نظام اقتصاد فراملی در آمده است. شکل گیری شرکت های چند ملیتی و موسسات مالی بین المللی، نشانگر فروریختن مرزهای اقتصاد جوامع می باشد. هر چند در نظام اقتصاد جهانی، همه جوامع به نوعی وابسته به یکدیگرند ولی جایگاه آنان یکسان نیست. نقش مدیریت های کارآمد و باتجربه، نیروی انسانی ماهر، تکنولوژی مدرن و سرمایه از عوامل برتری جوامع در اقتصاد جهانی می باشد.در ارتباط باتاثیرات اقتصادی جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها  می توان به توزیع ناعادلانه ی اعتبارات وبودجه در کشورهای جنوب درارتباط با هر یک از خرده فرهنگها در برنامه درسی ونیز نا توانایی اقتصادی بسیاری از خرده فرهنگها در کشرهای جنوب برای مقابله با تغییرات سر بع جهانی یاد کرد.

تاثیرات فرهنگی  جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها

فرهنگ در باورها، پندار، کردار و گفتار مردمان خودنمائی می کند و ریشه در وجدان جمعی دارد و در جریان تربیت، در وجدان فردی تجلی پیدا می کند. به معنای دیگر، فرهنگ، روح اقوام و ملت هاست و دگرگونی و نابودی آن بسیار آهسته و کند است. هویت اقوام و ملل از فرهنگ و خرده فرهنگ آنان بر می خیزد. از همین روی هستی فرهنگ در هویت ملل نهفته است. هستی و هویت ملی از فرهنگ کلان ملی نشأت می گیرد. بنابراین این دو حامل و محمول به سادگی زیر پرتو شبکه های رسانه ای پژمرده نمی گردند.(شیخاوندی، 1382، ص 8)

تاثیرات فرهنگی نظام جهانی در ابعاد وسیع و عمیقی چون هویت های ملی ـ قومی، جامعه اطلاعاتی، وسایل ارتباطی جهانی، حجم تولیدات علم و... جوامع را به شدت تحت تأثیر خود قرار داده است. در ارتباط با تاثیرات فرهنگی جهانی شدن بر برنامه درسی خرده فرهنگها می توان به تبعیت نظام آموزش وپرورش در بسیاری از کشورهای در حال توسعه از فرهنگ والگوهای توسعه ای درکشورهای غربی ونیز نابودی زبان وهویت اصیل بسیاری از خرده فرهنگها در فرایند جهانی شدن اشاره نمود.

جایگاه واهمیت خرده فرهنگها در نظام آموزش وپرورش ونظام برنامه ریزی درسی

خرده فرهنگها از اجزای اصلی فرهنگ هر جامعه ای به شمار می آیند. خرده فرهنگها در نظام آموزش وپرورش ونظام برنامه ریزی درسی دارای جایگاه حساسی می باشند.همانطور که در ابتدای مقاله نیز ذکر گردید منظور از خرده فرهنگ،خرده فرهنگ به معنای عام جنسی،نژادی ،زبانی،قومی و..است.جامعه بدون وجود این خرده فرهنگها،دارای کارکردکامل ومعنا ومفهوم واقعی نمی باشد. اهمیت خرده فرهنگها در زمینه ی دانش می باشد که ارنشتاین به خوبی آن را توضیح داده است.ارنشتاین برای فایق آمدن برمجموعه ی گسترده ی تغییر وتحول اجتماعی،10زمینه ی دانش را تعیین می کند که رهبران وکارورزان برنامه درسی باید آنها را مورد توجه قرار دهند.زمینه های دانشی که وی تعیین کرده است،آینده گرایانه بوده ورکن یک برنامه درسی بین رشته ای را تشکیل می دهند(ارنشتاین،1384).در اینجا از بین 10 زمینه ی دانشی که ارنشتاین توضیح می دهد،2زمینه ی دانشی را که ارتباط بیشتری با نقش خرده فرهنگها دارند،مورد توجه قرار میگیرند.یکی از این زمینه های دانش که به خوبی جایگاه واهمیت خرده فرهنگها دربرنامه درسی را مشخص می کند این است که دانش باید متشکل از روشها وشکلهای گوناگون باشد:بدین معنی که روشهای افراد در یادگیری متفاوت می باشد .روشی که درمورد یک یادگیرنده ی خاص موثر است،در مورد یادگیرنده ی دیگر شاید تاثیر چندانی نداشته باشد؛زیرا سبکهای یادگیری والگوهای تفکر متفاوتی وجود دارند(که تاحدی ممکن است به جنسیت،طبقه ی اجتماعی،فرهنگ وهوش مربوط باشد).پس مدارس ونظام آموزشی بایستی حق انتخاب بین شقوق مختلف را برای کسب دانش ویادگیری فراهم بیاورند.یکی دیگر از زمینه های دانش که ارنشتاین توضیح می دهد این است که:دانش باید در بافت ارزشها آموزش داده شود؛دانش مبتنی بر حقایق وپدیده های خارجی است که عینی،خنثی وقابل اندازه گیری می باشند.دانش فرا گرفته شده از طریق عدسی دید اجتماعی وفلسفی فرد پردازش می شود ودر نتیجه بارارزشی به خود می گیرد.به معنای واقعی کلمه آنچه ما یاد می گیریم یا هر آنچه را که فرا نمی گیریم بر مبنای انتخاب استوار است،یک فرایند پالاینده که خود آن نیز بر پایه ی ارزشها قرار دارد.نحوه ی تفسیر ما از دانش ونحوه ی بنا نهادن واستفاده از آن تا حدی بازتاب عمل ارزش گذاری وساخت ارزشی است که برنامه ریزان درسی بر آن تاکید دارند.بزرگترین خطر در یاددهی دانش،نادیده گرفتن ارزشهایی است که فرد وجامه را شکل می دهند.یعنی تدریس در خلا وبدون بینش وبصیرت.دانش ارزنده ومفید نمی تواند جایگزین ارزشها شود،ولی باید به ارزشهایی که در نظر برنامه ریزان درسی عزیز وارزشمند است ملحق وضمیمه گردد.نوع انسانهایی که درهر جامعه ای بار آورده می شوند،منعکس کننده ی دانش وارزشهایی است که یاد گرفته می شود،یابه عبارت دقیقتر نحوه ای است که برنامه ریزان درسی دانش را درمیان ارزشها تفسیر می نمایند.این زمینه به خوبی نشان می دهد که برنامه ریزان درسی بایستی به ارزشهای متفاوت افراد در یادگیری ودرنتیجه تفاوتهای فرهنگی افرادتوجه ویژه داشته باشند .

انواع رویکردها در مواجهه با دخالت خرده فرهنگها در برنامه درسی

الف)عدم دخالت:اگر خرده فرهنگها در برنامه درسی دخالتی نداشته باشند،برنامه درسی به سمت یکسان سازی پیش خواهد رفت،این یکسان سازی لزوماًبه معنای یکسان بودن در رسیدن به فرصتهای برابر آموزشی نخواهد بود.عدم دخالت خرده فرهنگها،تنوع وگوناگونی برنامه درسی را از بین می برد.در عصر جهانی شدن،الزاماً نظام آموزشی نبایستی حقوق خرده فرهنگها را نادیده بگیرد وآنها را ملزم به رعایت ملاکها ومعیارهایی بکند که اصولاً هیچ گونه تناسخی با هویت فرهنگی آنان ندارد.جهانی شدن الزاماً یکسان سازی نیست.انسانها با قرار گرفتن در اجتماعات انسانی در مدار تعاملات با یکدیگر ،می آموزند که چگونه با دیگران تعامل برقرار کنند.اما دراینجا این سوال پیش می آید که اجتماعات بشری چگونه می توانند با دیگران تعاملی سازنده ومثبت داشته باشند.پاسخ به این سوال هم به درون جوامع وهم به بیرون آنها برمی گردد.از وجه درونی مسئله این است که چگونه با نظر به تهدیداتی که دیگر جوامع متوجه اجتماع خودی می سازد هویت درونی گروه یا فرهنگ خاص آن حفظ میشود.اما وجه دوم مسئله این است که چه چیزهایی می توان از جوامع دیگر یاد گرفت وجذب کرد.از یک طرف فشار ادغام در محیط یا جوامع پیرامونی وجود دارد که به اشکال مختلف خود را نشان می دهدو از طرف دیگر برداری از درون به سمت بیرن کشیده می شود که هدف حفظ هویت وتداوم هستی خاص گروه را دنبال می کند.از طریق این فرایند دو وجهی در حالیکه اجتماعات بشری از طریق جذب بعضی از اجزای فرهنگهای غیر،هویت خود را حفظ می کنند،همزمان با انتقال بعضی از اجزای فرهنگ خود به دیگری ،شرایط کلی فرهنگ رادر هر مقطع تاریخی می سازند.این همان فرایند عام شدن خاص وخاص شدن عام است که هسته ی اصلی درک رابرتسون از جهانی شدن را می سازد.(کچویان،1385،صفحه ی155)

ب)دخالت کامل:جهانی شدن به عنوان فرایندی که جماعتهای انسانی(قوم،قبیله،ملت،جامعه و...)وافراد را در ارتباط با یکدیگر قرار می دهد پیامدها وتبعات مختلفی برای این جماعت وافراد در پی دارد.این پیامدها وتبعات خاص دوران جدید نیست.بلکه صورت کلی نیز دارد.اما از آن جایی که جهانی شدن در متن تاریخی کنونی اش صورتهای اجتماعی یا جماعات وافراد خاصی را در گیر میکند.بهتر است همان گونه که رابرتسون نیز مد نظر دارد آنرا در این متن تاریخی یعنی تجدد نبال کرد.نظام تجدد با پیشروی خود وایجاد واحدهای اجتماعی ملی یعنی جوامع،جماعات غیر جامعه ای را تحت کنترل  ومهارخود در آورده است.اما این تحول یا کندن افراد ازمتن اجتماعات وجماعتهای محلی همانند قوم وقبیله وادغام آنها در جوامع موقعیت تنش آمیزی را برای افراد به وجود آورده است. در حالی که این تنشها در درون جوامع ملی منبع بسیاری از مشکلات هویتی برای افراد است،جهانی شدن از طریق در گیر کردن رو به تزاید جوامع وافراد بایکدیگر تنش هویتی جدیددیگری راموجب می گردد.در حالی که از نگاه اول مسئله ی هویتی افراد انتخاب میان ویژگی های محلی قومی و ویژگی های ملی جامعه ای است.جهانی شدن جوامع را نیز در کل در گیر مسئله ی هویت می سازد.چرا که تماس آنها با یکدیگر وآگاهی هر یک ازارزشهای فرهنگی دیگری به طور مستقیم وغیر مستقیم بر درک انسان از خود ونحوه ای که خود وویژگی های هویتی انسان را می سازد  تاثیر می گذارد.اما ارتباط جوامع با یکدیگر وآگاهی آنها از هم در متن جهانی تنها بر درک هویت کلی این جوامع تاثیر ندارد،بلکه افراد درگیر مشکل هویتی جدیدی از قسم مشکل هویتی ناشی از شکل گیری جامعه ملی می سازد. با علم وآگاهی از جوامع دیگر،افراد از ارزشها وهنجارهای متفاوتی آگاه می شوند که می تواند توسط آنها انتخاب گردیده وهویت آنها را شکل دهد(کچویان،1385).با توجه به موارد ذکر شده در فرایند جهانی شدن دخالت کامل خرده فرهنگها در برنامه درسی با عث مشکلات زیادی از قبیل مشاجرات وتنازعات خرده فرهنگها بر سر قدرت واختیارات در برنامه درسی ، مهجور ماندن خرده فرهنگهای ضعیف وبرتری خرده فرهنگهای قوی ،به طور مثال غلبه جنس مرد بر جنس زن در برنامه درسی به دلیل برتری خرده فرهنگ جنسیت و نیز عدم انسجام ووحدت در بین خرده فرهنگها در برنامه درسی می شود.

ج)دخالت نسبی:در فرایند جهانی شدن دخالت نسبی خرده فرهنگها در برنامه درسی مسئله ای است که بایستی به آن توجه ویژه مبذول شود.در نظریه ی رابرتسون نکته ی اساسی وعمده دیدگاه او در خصوص پیامدهای نسبی کننده ی جهانی شدن است.در نظریات جهانی شدن تا پیش از رابرتسون به ویژه نظریات مطرح در حوزه ی اقتصاد و سیاست بین الملل،جهانی شدن را به معنای عام شدن اقتصاد وسیاست سر مایه داری غرب می گرفتند.وی بر پایه ی دید خود از آنها فاصله گرفته وراهی برای حل مشکل جهانی شدن در حوزه ی فرهنگ که آشکارا در تعارض با عام شدن تجدد قرار دارد می یابد.به نظر وی جهانی شدن با نظر به واقعیات موجود در حوزه فرهنگ به معنای پیدایش فرهنگ جهانی با ارزشها ،هنجارها وقواعد عام نیست.جهانی شدن به عنوان فرایندی از طریق درگیر کردن فرهنگها با یکدیگر به نسبی شدن واز آن جا به تعارض آنها دامن می زند.بنابراین جهانی شدن فرایندی نیست که حاصل آن جمع جهان یکپارچه وفرهنگ واحدی باشد،بلکه جهانی شدن از اعتبار انداختن عمومیت ویکپارچگی فرهنگها ونظامهای اجتماعی را به دنبال دارد(کچویان،1385).با توجه به موارد ذکر شده دخالت نسبی خرده فرهنگها در برنامه درسی ،خود باعث به وجود آمدن تعارضات ومناقشات بیشتر دربین خرده فرهنگها می شود که بایستی برای رفع این مشکل نیز راه حل معقولانه ای را جستجو نمود.

چالشها وفرصتهای فرا روی برنامه درسی خرده فرهنگها در فرایندجهانی شدن

الف)از دیدگاه فلسفی: از دید گاه فلسفی بحث از خرده فرهنگها وجایگاه واهمیت آنها در برنامه درسی،بحثی چالش برانگیز می باشد.از آنجایی که فلسفه به تصمیمات وکنشهای برنامه ریزان درسی معنی می دهد.در نبود یک فلسفه،کارگزاران برنامه درسی در برابر تجویزات بیرونی وتحمیلی،مسایل مد روز وحاشیه پردازیها،طرح مقامات مسئول وسایر "ایسم"ها آسیب پذیر خواهند بود.دیدگاههای عمده ی فلسفی که در رشته ی برنامه درسی پدید آمده اند،ممکن است به صورت یک پیوستار-یعنی سنتی ومحافظه کارانه،در برابر معاصر ولیبرال-ایده آلیسم،رآلیسم،پراگماتیسم واگزیستانسیالیسم  نگریسته شود.این فلسفه های کلی یا جهانی،فلسفه های تعلیم وتربیتی را متاثر کرده اند که گاهی نظریه ها یا دیدگاههای تعلیم وتربیتی نامیده می شوند ودر یک پیوستار قرار می گیرند.تمامی مکاتب فلسفی خواستهای مشترک وهمانندی از آموزش وپرورش دارند.یعنی بهبود فرایند آموزش را طلب می کنند،ارتقا وپیشرفت شاگردان را می خواهند،به وجود آوردن شهروند بهتر، پرکار وسازنده را خواهانند ومی خواهند که جامعه را بهبود بخشند.اما آنها به خاطر دیدگاههای متفاوتی که نسبت به واقعیت،ارزشها ومعرفت دارند،به سختی می توانند درمورد چگونگی نیل به این اهداف به توافق کامل دست یابند(ارنشتاین وهانکینز،1384).حتی در مورد خرده فرهنگها وجایگاه آنها در برنامه درسی وضع به همین منوال می باشد. بحث از خرده فرهنگها وجایگاه آنها در تعلیم وتربیت و برنامه درسی منوط به تصمیمات وخط مشی های سیاسی حکومت  وفلسفه مسلط اجتماع می باشد.به نظر می رسد مهمترین چالشهای فلسفی بر سر راه خرده فرهنگها در برنامه درسی در کشورهای در حال توسعه به ویژه در ایران،اولاً: نبود یک فلسفه جامع ومستحکم که در آن به خوبی جایگاه خرده فرهنگها را تبیین ومشخص کرده باشد.در این رابطه کارگزاران برنامه درسی  وصاحب نظران در زمینه ی تعلیم وتربیت  بایستی به دنبال تدوین یک فلسفه ی جامع به منظور پاسخگویی به انتظارات وخواسته های خرده فرهنگها بر بیایند.کارگزاران برنامه درسی باید بفهمند که دایماً با تصمیمات مربوط به برنامه درسی مواجهند وفلسفه در تعیین  این تصمیمات حایز اهمیت می باشد.ثانیاً:فقدان انسجام ووحدت میان آموزه هاوتعالیم فلسفه مسلط اجتماع باواقعیتهای زندگی اجتماعی،که دراین مورد کارگزاران برنامه درسی بایستی به نیاز سنجی از اجتماع بپردازند ونیازهای خرده فرهنگها را به دقت مورد شناسایی وارزیابی قرار بدهند وبرای برطرف کردن این نیازها فلسفه ای جامع را تدوین  بنمایند.وثالثاً:فقدان انسجام ووحدت میان فلسفه ی حاکم بر مدرسه وفلسفه ی حاکم بر نظام آموزشی.که برای این مورد هم کارگزاران برنامه درسی باید در تدوین،ایجاد وطرحریزی شیوه های کار مدرسه که با فلسفه مدرسه وجامعه تطابق داشته باشد،تلاش کنند.یاددهی ،یادگیری وبرنامه درسی همه در شیوه های آموزشی تنیده شده اند وباید بازتابی از فلسفه ی آموزشی ومدرسه باشند.آنچه اهمیت دارد این است که میان مدرسه واجتماع در احترام به خرده فرهنگها بایستی همواره سازگاری وتعادل وجود داشته باشد.

ب)از دیدگاه سیاسی:  مقوله ی سیاستهای آموزشی،به عنوان یک مقوله ی مسلط بر تمامی ارکان برنامه درسی، همواره مورد توجه نظامهای سیاسی وآموزشی کشورها بوده ومی باشد.بحث بر سر اینکه آیا خرده فرهنگها می توانند در برنامه درسی دخالت داشته باشند یا نه،سوالی است که به طور مستقیم به فلسفه سیاسی کشور مرتبط می باشد.در فرایند جهانی شدن ما امروزه شاهد ارتباطات وسیع وگسترده دولتها در سطح جهان می باشیم.جایی که مرزهای سیاسی فراتر از زمان ومکان در حال گسترش می باشند وارتباطات جهانی از طریق رسانه های ارتباطی بیش از هر زمان دیگری سریعتر و راحت تر انجام می گیرند.اما همواره  ارتباطات فرهنگها وملتها به صورت برابر وعادلانه انجام نمی گیرد وفرهنگهای ملی وخرده فرهنگها د ر سراسر جهان بااجحاف وسلطه ی کشورهای صنعتی وغربی روبه رومی باشند.کشورهای سلطه در طول چند دهه ی گذشته با در دست داشتن رسانه های قوی اطلاعاتی وارتباطاتی،زبان وفرهنگ خود را به کشورهای دیگر غالب کرده اند وباعث ازبین رفتن زبان وهویت بسیاری از خرده فرهنگهای بومی ومحلی گردیده اند. برای مقابله با این معضل مسئولان نظام آموزشی بایستی با توجه ویژه به خرده فرهنگها به عنوان شاخ وبرگهای تنه ی اصلی فرهنگ ونیزبومی سازی در برنامه درسی،تلاش کنند که این معضل را برطرف نمایند.

ج)از دیدگاه فرهنگی: از بعد فرهنگی برنامه درسی  چه در سطح فرهنگ ملی وچه درسطح خرده فرهنگها  با پدیده ای به نام "تهاجم فرهنگی" روبه رو می باشد.کشور ایران همانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه با ورود انواع گوناگون رسانه های ارتباطاتی واطلاعاتی با مقوله ای به نام تهاجم فرهنگی روبه رو شده که جزو چالشهای عمده فرهنگی در برنامه درسی کشور محسوب میشود .که در این رابطه کار گزاران برنامه درسی کشوربرای مقابله ی با این چالش می توانندبا عنایت وتوجه به فرهنگهای محلی وبومی وارزشها وهویت ملی وپیروی از فلسفه ی ایرانی واسلامی به آماده سازی وسازماندهی مجددبرنامه درسی بپردازند.

د)از دیدگاه اجتماعی: " در  بحث از برنامه درسی خرده فرهنگها باید زمینه ومحیط اجتماعی،به خصوص ارتباط بین مدرسه وجامعه وتاثیر آنها بر تصمیمات برنامه درسی مورد توجه قرار بگیرد هوشیاری اجتماعی لازمه ی طراحان وتدوین کنندگان برنامه درسی است.تصمیمات برنامه درسی  در یک محیط پیچیده اجتماعی از طریق خواستهایی که به وسیله جامعه مطرح واز صافی برنامه ریزان درسی گذشته وبه مدارس منتقل می شوند ،انجام می گیرد"(ارنشتاین وهانکینز،1384).خواسته ها ونیازهای جامعه نامحدودند واز اینرو برنامه ریزان درسی بایستی میان این خواسته ها نوعی تعادل وتوازن برقرار کنند وخواسته هایی را مورد توجه قرار بدهند که بیشتر اهداف برنامه درسی را تحقق می بخشند.در فرایند جهانی شدن  نه تنها خواستهای جامعه ی خودی مد نظر می باشد،بلکه  به دلیل وابستگی جوامع به یکدیگرخواستهای جوامع دیگر از جمله نهادها وسازمانهای بین المللی مطرح می باشد. توجه به حقوق بشر وحمایت ازانواع خرده فرهنگهااعم از قومی ،نژادی،جنسی،زبانی و...اکنون به عنوان یک سند مکتوب در سازمان ملل متحد بر آن تاکید می شود.اما همواره چالشهای متعددی بر سر راه خرده فرهنگها بوده وهست.از مهمترین چالشهای اجتماعی فقدان آگاهی در سطح اجتماع در ارتباط با خرده فرهنگها وچگونگی تعامل وارتباط با آنها می باشد،برای مثال می توان به خرده فرهنگ جنسیت اشاره نمود."نقش جنسیت از فرهنگی به فرهنگ دیگر کاملاً متفاوت است.اما در درون یک فرهنگ خاص این نقش کاملاً تعیین شده می باشد،بر ای مثال اگر پسران حتی در سن قبل از دبستان عروسک بازی کنند مورد تمسخر قرار میگیرند،ولی "فرض"در مورد دختران آن است که رفتاری" زنانه" داشته باشند."(ارنشتاین وهانکینز،1384)کار گزاران برنامه درسی بایستی به دقت مقوله ی جنسیت را مورد توجه قرار دهد وآن را بر اساس  ویژگی های روانشناختی جنسیتهای مختلف در فرهنگهای مختلف طراحی وتهیه نمایند.بنابراین در برنامه درسی بایستی جایگاه  اجتماعی خرده فرهنگها با توجه به معیارهای جهانی،آرمانهای ملی وویژگیهای محلی وبومی به دقت معین ومشخص بشود.

نتیجه گیری: چنانکه ذکر گردیدجهانی شدن با گذر از برنامه درسی خرده فرهنگها تاثیرات قابل توجهی را بر برنامه درسی خرده فرهنگهابرجای می گذارد.این تاثیرات چه در نوع مثبت وچه در نوع منفی آن در جوامع بشری قابل مشاهده می باشند.سوال این جاست که آیا با وجود نقاط قوت وضعفی که در فرایند جهانی شدن برنامه درسی خرده فرهنگهاوجود دارد ،آیا باید برنامه درسی (خرده فرهنگها) موضع گیری جهانی داشته باشد؟

پاسخ به این سوال را بایستی با تمایزگذاری میان دو واژه ی"بین المللی کردن"و"جهانی شدن"پیدا نمود.

"اخیراً تلاشهایی به منظور بین المللی کردن مطالعات برنامه درسی صورت گرفته است.در کنفرانس(LSU)درسال 2000بر بین المللی کردن مطالعات برنامه درسی وتاسیس انجمن بین المللی برای پیشرفت مطالعات برنامه درسی(IAACS)تاکید شده است.بنیانگذاران(IAACS) که درزمینه ی مطالعات جهانی برنامه درسی مدعی اندکه درباره ی استاندارد سازی ویکنواختی پدیده ی بزرگتری به نام جهانی شدن خیال پردازی نمی کنند.

در جداسازی میان دو اصطلاح جهانی شدن وبین المللی کردن بایستی همواره جانب احتیاط را رعایت نمود.عموماًانتقادهایی که از جهانی شدن به عمل آمده ناشی از تمایلی است که جهانی شدن به سمت همگنی وتجانس دارد،نهضت بین المللی کردن مطالعات برنامه درسی درآمریکا ؛عمداًاصطلاح بین المللی کردن را انتخاب نموده است."بین المللی کردن"اصطلاحی است علیه کنترل جهانی شدن،در حالی که جهانی شدن به تغییرات همزمان موقعیتهای جهانی گفته می شود، "بین المللی کردن"به سختی از محدودیتهای اجتماعی وزبانی اش قابل رهایی می باشد.در سال2000کنفرانس(L S U)بر روی بین المللی کردن مطالعات برنامه درسی تاکید می کند،ویلیام.ف.پینار(2003)از یک طرف سپاسهای خود را از خصیصه ی ملی در مطالعات برنامه درسی در بسیاری از کشورها واز طرف دیگر خطر ملی گرایی رازمان استفاده از بین المللی کردن به عنوان یک مفهوم سازمانی یاددآوری می کند.هر چند که بین المللی کردن به عنوان یک مفهوم تحت اصطلاح جهانی شدن بالقوه استاندارد سازی اقتصادی وامپریالیسم فرهنگی را خنثی می کند.پینار(2004)اشاره به هردو مکان "داخلی"و"محلی "دارد.برای اظهار گفتگوها درباره ی واژه های "ملی/داخلی شرایط حاکی از پشتیبانی ازحرکتی پویا میان جهانی شدن وبومی سازی دارد.هردو مفهوم جهانی ومحلی به سختی دارای دلالتهای باثبات می باشند.تعاملات میان بومها ثبات جهانی رابر هم می زنند ،در حالیکه این تاثیرات جهانی هستند که بومها را تشکیل می دهند.حرکتی پویا میان سو الات درباره ی بوم وجهان به عنوان هویتهای معین وجود دارد.هر چند که کسی اهمیت این قلمروهای متفاوت را انکار نمی کند.این مهم است که برای تشخیص این کلمات از یکدیگر،تنشهای میان بوم،ملی،وجهان راحذف کنیم.در حالی که ملی گرایی چالشی کوته نظرانه می باشد.ما نبایستی فراموش کنیم که به طور تاریخی ملی گرایی به مبارزات ضد استعماری بسیاری از کشورهای جهان سوم متصل بوده است. وعلاوه بر این بین المللی کردن به عنوان یک مفهوم از تمرکز زدایی هر دو مقوله ی بومی شدن  وجهانی شدن به سمت تمرکزگرایی روی تعامل وارتباطی که منجر به جابجایی بومی شدن وجهانی شدن می شود، حمایت می کند."(vang,2003)

منابع وماخذ:

1-ارنشتاین،الن سی وهانکینز،فرانسیس پی(1384).مبانی ،اصول ومسایل برنامه درسی . ترجمه قدسی احقر.تهران:انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی ،واحد علوم وتحقیقات.

2- اسماعیلی، رضا (1382) جهانی شدن، تهدیدها و فرصت های ناشی از آن، آموزه (فصلنامه ی آموزشی، پژوهشی، تربیتی) شماره 17، بهار، سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان.

3-روح الامینی،محمود(1372).زمینه ی فرهنگ شناسی.تهران:انتشارات عطار.

4- شیخاوندی، داور (1382) جهانی شدن و هویت فرهنگی محلی، رشد آموزش علوم اجتماعی، شماره 4 وزارت آموزش و پرورش.

5-کچویان ،حسین(1385).نظریه های جهانی شدن ودین(مطالعه انتقادی).تهران:نشر نی.

6-vang,h(2006).globalization and curriculum studies: tensions, challenges ,and possibilities. in journal of the American associate\on for the advancement of curriculum studies.retrieved,septamber9,2008,fffrom

http:www.iaacs.org/ -.(vang ,h)



[1] دانشجوی کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی دانشگاه بیرجند: sattar_oraman@yahoo.com

[2] -sub culture

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo